تنگ

باریک یا کوچک ، تحت فشار

تنگ و تنگه و باریک | یا | تنگ ماهی

اول تنگ ماهی

تنگ ظرفی است که برای نگه داری از مایع که ممکن است حاوی رسوب باشد. تنگ در شکل و طراح متفاوت است. آنها معمولا از مواد بی اثر (مانند شیشه ای) ساخته شده اند.

ماهی یک مهره‌دار خونسرد و آبشش‌دار است که در آب زندگی می‌کند. ماهیها (با بیش از ۲۷۳۱۵ گونه) یک گروه پراتبار (پارافیلتیک) هستند و به سه گروه ماهیهای استخوانی (استیکتیس Osteichthyes)، با (۲۲۰۰۰ گونه)، ماهیهای غضروفی (کندریکتیس Chondrichthyes با بیش از ۸۰۰ گونه) و گروههای مختلف ماهیهای بدون آرواره (۷۵ گونه) از جمله ماهی‌های مکنده و دهان‌گِرد (hagfish) تقسیم می‌شوند. ماهیها در اندازه‌های مختلف به چشم می‌خورند و طول آنها از ۴۵ فوت مثل کوسه نهنگی تا ۸ میلی‌متر مثل گوبی کوتوله (dwarf goby) متغیر می‌باشد. جانوران آبزی دیگر همانند عروس دریایی و ماهی مرکب ماهیهای حقیقی نیستند.

تنگ

کوچه‌هایی تنگ و باریک برای آشتی‌کنان!

برنا نوشت: به کوچه‌های تنگ و باریک بافت قدیم شهر یزد که معمولا دو نفر به دشواری از آن می‌گذرند، کوچه آشتی‌کنان می‌گویند. روایت شیرینی از روزگاران قدیم نقل شده که دو نفر با هم قهر بودند، بر حسب اتفاق، در یک زمان و از دو جهت مخالف گذرشان به یکی از همین کوچه‌های باریک افتاد.

آن دو وقتی به یکدیگر رسیدند، یک‌وَری شدند تا از کنار هم بگذرند، اما سینه به سینه هم، میان کوچه گیر کردند. این وضعیت مضحک کم کم خنده بر لبان دو طرف آورد و منجر به این شد که کینه‌ها را از دل بشویند و با هم آشتی کنند.

یزد، شهر كوچه‌های آشتی‌كنان است، كوچه‌های تنگ و باریك، با دیوارهای بلند كاه‌گلی!

تنگ شدن یعنی

تنگ شدن کم وسعت شدن . ضیق گشتن . مقابل فراخ شدن

چند شعر که تنگ در آن وجود داشته باشد.

ز بس کشته و خسته بر دشت جنگ
شد آوردگه را همه جای تنگ .
فردوسی .

از ایشان بکشتند چندان سپاه
کز آن تنگ شد جای آوردگاه .
فردوسی .

بیابان چنان شد ز هر دو سپاه
که بر مور و بر پشه شد تنگ راه .
فردوسی .

رنگ را اندر کمرها تنگ شد جای گریغ
ماغ را اندر شمرها سرد شد جای شنا.

تظلم زنانند بر شاه روم
که بر مصریان تنگ شد مرز و بوم .
نظامی .

از شوق اینکه روی تو گلرنگ می شود
گل را قبای رنگ به بر تنگ می شود.
عالی (از آنندراج ).

جسم زار ما ز بس بالید از غمهای او
شد لباس زندگانی تنگ بر اندام ما.
سلیم (ایضاً).

|| سخت و دشوار شدن . در مضیقه شدن .
- تنگ شدن از چیزی ؛ در مضیقه ی آن افتادن :
بباشیم تا دشمن از آب و نان
شود تنگ و زنهار خواهد بجان .
فردوسی .

- تنگ شدن روزی ؛ سخت شدن معاش و زندگی بر کسی :
شنیدم که بر مرغ و مور و ددان
شود تنگ روزی ز فعل بدان .
(بوستان ).

- تنگ شدن زندگانی ؛ سخت شدن آن :
هر آنکس که پیش آید او را به جنگ
شود در جهان زندگانیش تنگ .
فردوسی .

- تنگ شدن عالم ؛ سخت و دشوار شدن جهان بر کسی :
تنگ شد عالم بر او ازبهر گاو
شورشور اندرفکند و گاوگاو.
رودکی .

- تنگ شدن عرصه ؛در سختی و فشار واقع شدن . ناتوان و درمانده شدن در اجرای امری .
- تنگ شدن کار ؛ سخت و دشوار شدن کارزار. صعب و مشکل شدن امری :
زمانی همی گفت کاین روز جنگ
بکار آیدم چون شود کار تنگ .
فردوسی .

چو شد زین نشان کار بر شاه تنگ
پس پشت شمشیر و از پیش سنگ .
فردوسی .

به روز چهارم چو شد کار تنگ
به پیش پدر شد دلاور پشنگ .
فردوسی .

دل شاه کاوس از آن تنگ شد
که از بزم جایش سوی جنگ شد.
فردوسی .

گر به این دستور گردد دستگاه عیش تنگ
صبح نتواند تبسم را مکرر ساختن .
صائب (از آنندراج ).

- تنگ شدن قافیه ؛ نایاب و کمیاب شدن آن :
شاها چو دل دشمن تو قافیه شد تنگ
با آنکه مکرر شد چون جود شهنشاه .
فرخی .

- تنگ شدن کَرَم ؛ نایاب شدن جوانمردی . کم و دیریاب گردیدن کَرَم :
به فرّ شه ، که روزی ریز شاخست
کرم گر تنگ شدروزی فراخست .
نظامی .

- تنگ شدن وقت ؛ عبارت از کم فرصتی است . (از آنندراج ). نزدیک به آخر رسیدن آن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
|| در راه بد شدن . || لذیذ شدن . (ناظم الاطباء). || سخت نزدیک رفتن :
چو شد تنگ نزدیک تختش فراز
نبوسید تخت و نبردش نماز.
فردوسی .

چو رامین تنگ شد بر پای دیوار
بدیدش ویس از بالای دیوار.
(ویس و رامین ).

شد آنگه برش رازگوینده تنگ
نهان دشنه ی زهرخورده به چنگ .
(گرشاسبنامه ).

ملک برفرش دیباهای گلرنگ
جنیبت راند و سوی قصر شد تنگ .
نظامی .

تهیه شده توسط تیم تنگ دات آی آر
Copyright © 2012 - 2018 | تمامی حقوق این وب سایت برای tang.ir محفوظ است
طراحی و اجرا:tang.ir